تبليغاتX
حرفهای نگفته
حرفهای نگفته
 

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که

گویا قبل از هر فریادی لازم است

آه!آه! ای عشق غمازی مکن

همیشه دوست دارم تموم  حرفام روی کاغذ  پیاده کنم

اخه اوون تنها کسی که دهن لق نیست و حرفایی که بهش میگم جایی فاش نمیکنه

تازه سرزنشم نمیکنه به خاطر اشتباهم

شما هم امتحان کنید به نظر من که خیلی موثره.تمام حرفایی که توی دلتون هست رو بنویسید

لااقل دلتون یه کم سبک میشه مخصوصا وقتی دلتون از کسی پر باشه

این شعرا و نوشته ها که الان میخوام بنویسم براتون از دفتر خاطراتمه

مربوط میشه به روزای جدایی و دلتنگی:

گفتم ای ساده دل ساده فراموشش کن

تا کجا چشم به این جاده فراموشش کن

دست بردار از او خاطره بازی کافیست

فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن

مردمان نگهش قله نشیند هنوز

دل که در دره نیفتاده فراموشش کن

گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش

دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن

به شما بر نخوردپای غزل بود و شکست

اتفاقیست که افتاده فراموشش کن


تقصیر آدما نیست این همه درد دوا نیست

زمانی که عاشق کسی هستی او را رها کن

اگر عاشقت باشد برمیگرددولی اگر باز نگشت

بدان او هرگز دوستت نداشته


نرنجم که با دیگری خو کنی

تو با من چه کردی که با او کنی


هر کس بد ما به خلق گوید

ما چهره به غم نمیخراشیم 

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم


گیرم که خلق را به فریبت فریفتی

با دست انتقام طبیعت چه میکنی


بابا هرچی میگردم دنبال مطالب شاد و لطیفه پیدا نمیکنم

انگار ناف ما رو با غم و غصه بریدند


باز هم سلام

گاهی این اخر خط است که به انسان یاد می دهد اول یک خط درست کجاست و شاید این اخر هم از همانهاست.نه اشتباه نکن جا نزدم

پشیمان نشدم عین بچه ها که امروز و دو روز بعد از خرید اسباب بازی جدیدشان انرا به بقیه ترجیح می دهند و اگر روز بعد کسی جدیدترش

را برایشان بخرد ان را هم یک گوشه پرت می کنند تصمیمم را عوض نکردم

من ترا با صاحب رویاهایم با حاکم ارزوهایم با قاضی تقدیرم و با مهر کننده سند بزرگ سرنوشت پر از خط و نقشم اشتباه گرفتم

اشتباهی فراتر از نام نام یک کوجه و خیابان یا پلاکی که رقم دومش مشخص نیست. اشتباهی فراتر از یک رنگ یک اسم مشابه و یک فکر

اشتباهی به قیمت یک دنیا عمر چند فنجان زهر کلی تنفس به هدر رفته بی بازدم یک کوله بار درد و هزار یلدا غصه و کرور.

کرور: شب پر گریه بی ستاره تاریک

اما شاید همین جا هم برای پی بردن به این اشتباه جای بدی نباشد.شاید باید بگویم خدا را شکر که اینجا فهمیدم. شاید اگر دیرتر می شد

دیگر هیچ راهی برای تشخیص اخر و اول هیچ خطی نبود

به قول قدیمی هایی که منکر این حرفشان بودم قسمت قسمت شاید تا دیروز در ذهن من بخشی از انار دانه شده ای بود که با مهربانی به کسی

تعارف می کردم و می دادم یا نصفی از سیبی بود که  در زنگ تفریح های کودکی گاز نمی زدم تا بشود با کسی شریک شد.

اما حالا لمس می کنم قسمت شاید معنی اش یک جور عوض شدن تقدیر و حادثه در سرنوشت و کشیده شدن انسان به مقصدی بی انکه خودش بخواهد و تصورش را بکند باشد مثل بی وقت دریا رفتن بدون اجازه کاری کردن و حسی که تو را به درون دریا می کشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/30ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× | 
سلام به تموم وبلاگرای عزیز خلیج خودمون بوشهر

خوشحالم که منم به جمع شما پیوستم

امروز اولین روز وبلاگم هست  ان شاء لله که بتونم چیزایی بگم که هم واسه شما مفید باشه

هم دلم آرووم بگیره

اول یه لطیفه میگم با هم بخندیم

يه مورچه عاشق دختر همسايه ميشه، بعد از يك هفته مي‌فهمه كه چايي خشك بوده :

.ان شاءالله همیشه دلاتون شاد باشه و هیج وقت غم و غصه تووش راه پیدا نکنه

اول که این وب ساختم قصدم این بود که بیشتر در مورد تنهاییام بگم

ولی حالا که فکرش میکنم میبینم هیچی بهتر از خندوندن شما نیست

پس بخندید تا دنیا به رووتون بخنده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× | 
عشق من  ...
 
 
ابر امدو باز بر سر سبزه گریست
بی باده ارغوان نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ماتماشاگه کیست
 
 
بسیاری از ما با تنهایی خو گرفته ایم و اوون رو دوست ورفیق خودمان میدونیم در حالی که در بسیاری از   جاها زبان به  انتقاد از تنهایی خودمان میگشاییم ولی وقتی ایین تنهایی رو از ما میگیرند خیلی ناراحت میشویم و دوست داریم باز اوون بدست بیاریم
این تنهایی که ما از ان صحبت میکنیم همان کودکی ماست ولی چونکه ما از کودکی فاصله گرفتیم
نمی توانیم آنرا درک کنیم
هیچ کس.س
 

 

من که شعراش رو خیلی دوست دارم شما چطور؟

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باش

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی 

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
کـه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنـگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظـت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر اسـت
حیف باشد که ز کار همـه غافـل باشی
نـقد عـمرت بـبرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکـل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفـتـن آسان بود ار واقف مـنزل باشی
حافـظا گر مدد از بخت بـلـندت باشد
صید آن شاهد مطـبوع شـمایل باشی


ديدم به خواب حافظ

 

نيمه شبِ پريشب گشتم دچار كابوس

ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم


گفتم كجا روي تو گفتا خودم ندانم


گفتم بگیر فالي گفتا نمانده حالي

گفتم : چگونه اي ؟ گفت در بند بي خيالي

گفتم كه تازه تازه شعروغزل چه داري؟


گفتا كه مي سرايم شعر سپيد باري

گفتم زدولت عشق،گفتا كه كودتا شد

گفتم رقيب گفتا ، او نيز كله پا شد

گفتم كجاست ليلي؟مشغول دلربايي؟

گفتا شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز


گفتا عمل نموده ، ديروز يا پريروز


گفتم بگو ز مويش،گفتا كه مِش نموده


گفتم بگو ز يارش، گفتا ولش نموده

گفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون ؟

گفتا شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم كجاست جمشيد؟جام جهان نمايش


گفتا : خريد قسطي تلوزيون به جايش


گفتم: بگو ز ساقي حالا شده چه كاره؟


گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم بگو ز زاهد آن رهنماي منزل

گفتا كه دست خود را بر دار از سر دل

گفتم ز ساربان گو با كاروان غم ها

گفتا آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم بگو ز محمل يا از كجاوه يا دي

گفتا پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوك مدادي

گفتم كه قاصدك كوآن باد صبح شرقي


گفتا كه جاي خود را داده به فاكس رقي


گفتم بيا ز هد هد جوييم راه چاره


گفتابه جاي هد هد،ديش است وماهواره

گفتم سلام ما را باد صبا كجا برد ؟

گفتا به پست داده آورد يا نياورد‌ ؟

گفتم بگو ز مشكِ آهوي دشت زنگي

گفتا كه ادكلن شد در شيشه هاي رنگي


گفتم سراغ داري ميخانه اي حسابي


گفت آنچه بود از دم ، گشته چلوكبابي


گفتم : بيا دوتايي لب تر كنيم پنهان


گفتا نمي هراسي از چوب پاسبانان


گفتم بلند بوده موي تو آن زمان ها


گفتا به حبس بودم از ته زدند آن ها


گفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتي؟

گفتا نديده بودم هالو به اين خرفتي !!!

*********************

مجادله حافظ -صائب شهريار-جاويد

حافظ
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبريزي:
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر دست و تن پا را
هر آن كس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ كه مي بخشد سمر قند و بخارا را
شهريار:
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح واجزا را
هر آن كس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب كه مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن وپا را به خاك گور مي بخشند
نه بر آن ترك شيرازي كه برده جمله دل ها را

جاوید
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم همه بیت الغزلها را*
تو باید آنچه را بخشی توانی کرد اجرا را
نه چون آن بخشش حافظ ، سمرقند و بخارا را
وگر چون صائب تبریز بخشی دست و پاها را
چگونه می توان با تُرک گشتن دشت و صحرا را
وگر چون بهجت تبریز ( شهریار) بخشی روح و اجزا را
تو خواهی مُرد و کی لذت بری زآن ترک رعنا را
* بيت الغزل= بهترين بيت غزل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط ×محبوبه× |