تبليغاتX
حرفهای نگفته
حرفهای نگفته

* زندگی همه آن چیزی است که بدست میاوری *

حرفی از دلم :

حقیقت بوی شیرین یاس میداد

وقتی که چشمانم را گشودم و بر چشمان گرمت خیره ماندم.

دنیای من سردتر از آن بود که میپنداشتم

اما روزها رفتند تا نور بخشند گرما دهند و تمامی آنچه نامش خوبیست.

ــ خورشید آرام گفت: یاس من بخند.

آرام خندیدم و نمیدانم داغی جاری بر گونه هایم نامش چه بود؟ چرا؟

خورشید نزدیکتر آمد ... آنقدر نزدیک که چشمانش را دیدم!

ــ گفتم: کلمات را گم کرده ام!

ــ گفت: برای گفتن حرفهایت نیازی به کلمه نیست. چشمانت فریادمیزنند

 کلمات تنها کامل کننده احساس توست زیبای من.

لبخند زدم و کلمه پیدا شد!!!

ــ گفتم: نزدیکتر بیا ... یاسها را از سوختن باکی نیست. از تو سوختن هم

لیاقتی شگرف میخواهد که من خواهان آنم.

نزدیکتر که آمد گفت: میپندارم خود نیز از اصل خود رها شوم. اما چه

کنم که دیگر میخواهم از آن تو باشم.میتوانم؟

نزدیکتر که آمد آرام بر گوشش خواندم : دوستت دارم ... کلمه!

و او آرام نجوا کرد : نه بیش از من ...!

آسمان لرزید ... خدا خندید ... و چیزی مثال نیلوفر پیچید!

و دیگر نه من یاس بودم و نه او خورشید ...!

«« صمیمانه از تمامی خوبیهایت ممنونم خوب من »»

 

« آرامش حضور پاک لحظه هاست .. بیابش تا سفر نکرده »

خواهان پاکیها باش

                                                          تقديم به هيچكس.م

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/29ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× | 

شاید اگر دائم بودی کنارم

یه روز می دیدم که دوستت ندارم

میخوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هر دومون میدونم

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاست تو تنها نیستی

خودم میرم عکسام ولی تو قاب

میشنوه حرف رو ولی بی جوابه

رفتن من شاید یه انتقام

واسه شناخت تو تو این زمونه

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش

کسی که چشماش یه کمی روشنه

شاید یه قدری هم شبیه ...

 هیچکس.س


اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه.......درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

اين روزا  درد عاشقا  فقط غمه ند يد نه..........مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا  کار ادما دلای پاک  و بردنه..........عدش اونو گرفتن و به ديگری سپردنه

اين روزا  کار ادما  تو انتظار گذاشتنه...........ساده ترين بهونشون از هم خبر نداستنه

اين روزا سهم عاشقا غصه وبی وفايی...........جرم تمومشون فقط لذت اشناييه

اين روزاچشمای همه غرق نيازشبنمه............روگونه هرعاشقی چندقطره بارون غمه

اين روزاعادت گلامرگ وبهونه کردنه..........کار چشای ادما دل رو ديوونه کردنه

اين روزا قصه هاهمش قصه دل سوزوندنه.....خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا  فرصت  دلا برای عاشقی  کمه......زخمای بی ستاره ها تشنه ياس مرهمه

اين روزا  درد ادما  فقط  غمه  بی  کسيه.......زندگيشون حاصلی از حسرت و دل واپسيه

اين روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدن.........ارزوی شقايقا يه شب کبوتر شدنه

هیچکس.س


زندگی رسم خوشایندی نیست

زندگی اجبار است

لاجرم باید زیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/27ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط ×محبوبه× | 

* پروانه ها هم میخواهند پرواز کنند *

اما باد هنوز هم بی پروا میراند و نیمیداند که امید یک پروانه

یعنی چه؟!

حرفی از ناگفته ها‌ :

و کسی گفت: زندگی فقط بوییدن و بوسیدن نیست!!

و من آرام در دل گفتم: میدانم .. اما ای کاش که زندگی تنها همین

چیزهای ساده بود .. سادگی ای که حتی نتوانستیم همین ساده بودن

را ساده  باورکنیم.

زندگی شاید ساده تر از سادگی من باشد ...

و شاید آرزوی همان پروانه ای که تازه پیله را رها کرده ...

و کسی گفت: قاصدک از آن زمانی که باد شروع به وزیدن کرد .. مرد

و من گفتم: اما تو نمیدانی که تاروپودش نه تنها دور در دل خاک خواهد

نشست و هزاران قاصدک متولد خواهند شد

و تو نخواهی دید چراکه باورت تنها به وسعت آیینه هاست ...!!!

سخنی از یک مرد :

«« اگه یه روز شاد بودی آروم بخند که غم بیدار نشه

و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن که شادی نا امید نشه. »»

چارلی چاپلین

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/22ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× | 

تاحالا میدونستی که LOVE مخفف چه کلماتی و از چه کلماتی ایجاد میشه؟؟؟؟؟؟

 LAKE OF SORROW (دریاچه غم )

OCEAN OF TEARS (اقیانوس اشک )

VALLEY OF DEATH (دیار مرگ)

END OF LIFE (پایان زندگی )


  دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم  .

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم  .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم  .

درحساب عشق يک +يک مساوی است با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ  .

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست  .

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست بگيری ميگريزد .

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار  .

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا ميشود .

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم  .

عشق ناگهان  وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد


+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× | 

معصومیت از دست رفته یا طرحی که دیگر هرگز اینچنین کشیده نمی شود !

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× | 
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد،    Let me be the person that you walk with in the mountains,
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند،     Let me be the person that you
pick flower with,
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گوید،    Let me be the person that you tell all your inner fellings to,
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی،    Let me be the person that you
 talk to in confidence,
بگذار کسی باشم که در غم،سوی او می آیی،   Let me be the person that you
turn to in sadness
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی،    Let me be the person that you smile with in happiness
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی،   Let me be the person that you love
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد،    Let me be the person that you walk with in the mountains,
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند،     Let me be the person that you
pick flower with,
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گوید،    Let me be the person that you tell all your inner fellings to,
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی،    Let me be the person that you
 talk to in confidence,
بگذار کسی باشم که در غم،سوی او می آیی،   Let me be the person that you
turn to in sadness
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی،    Let me be the person that you smile with in happiness
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی،   Let me be the person that you love
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد،    Let me be the person that you walk with in the mountains,
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند،     Let me be the person that you
pick flower with,
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گوید،    Let me be the person that you tell all your inner fellings to,
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی،    Let me be the person that you
 talk to in confidence,
بگذار کسی باشم که در غم،سوی او می آیی،   Let me be the person that you
turn to in sadness
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی،    Let me be the person that you smile with in happiness
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی،   Let me be the person that you love
 
 
وای بی تو میمیرد دلم
بی تو بوی عقده میگیرد دلم
داغم از چشمت که خطش دلبری است
رنگ چشمانت چرا نیلوفری است
آه!آه! ای عشق غمازی مکن
این چنین با جان ما بازی مکن
میکنی با غمزه ما را خون جگر
آه!آه! ای عشق خونریزی مکن
 
 *******************************************************

اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود،
اگر فکر مي کني که از پسِ رفتنت اشک مي ريزم،
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند،
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود،
اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم،
بسيار درست فکر کرده اي،
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم،
پس بمان.......

****************

وقتي مي خواستم زندگي كنم راهم را بستند

وقتي خنديدم گفتند ديوانه است

وقتي گريستم گفتند كودكانه است

و حال كه به سكوت پناه آورده ام

ميگويند عاشق است.......

 

****************

هر بار كه انديشه اي از مغزت عبور مي كند
كه فكر مي كني به تو صدمه مي رساند,مثل
حسادت , ترحم به خود, درد عشق,حسرت و نفرت
و.......
اين كار را بكن. ناخن اشاره ات را روي ريشه ناخن
شست دستت فشار بده تا جايي كه درد شديدي
را احساس كني, أن درد بازتاب رنجي است كه
در سطح روحي و معنوي مي كشي .........

" كوييلو "

****************

دنيا هم به انسانهاي خوش بين احتياج دارد و هم به انسان هاي بد بين؛

چون انسان خوش بين هواپيما ميسازد و انسان بد بين چتر نجات

****************

هر كه ما را ياد كرد ايزد مر او را يار باد
هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد
هر كه اندر ره ما خارى فكند از دشمنى
هر گلى كز باغ وصلش بشكفد بى خار باد

****************

بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش،

غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش،

هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند،

 پس در خاطرات بدم بهترين باش.

 

 

****************

ميگفت آدم بايد توي عاشقي مثل سيگار باشه! با اينكه مي دونه آخرش زير پا لهش ميكنن ولي تا آخرش به پاي آدم مي سوزه!

****************

آنقدر دانستم كه بفهم هنوز چيزي نميدانم

****************

Did you know that the three most difficult things to say are:
I love you, Sorry and help me
آيا ميدانستيد که سه جمله ای که بيان آنها از همه جملات سخت تر است
دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن

ميباشد

****************

قدرت انديشه

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
نتيجه اخلاقي :
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .
مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

هيـچ گاه...
براي در چالـه مانده ، چـاهرا توصيـف نمي کردند...

*************************************************************

 

 

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

 
 

 

سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط ×محبوبه× |