تبليغاتX
حرفهای نگفته
حرفهای نگفته

کاش مي دانستي
من سکوتم حرف است
حرف هايم حرف است
 خنده هايم حرف است
کاش مي دانستي
مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم
کاش مي دانستي
کاش مي فهميدي
کاش و صد کاش نمي ترسيدي
که مبادا دل من پيش دلت گير کند
يا نگاهم تلي از عشق بدستان تو زنجير کند
من کمي زودتر از خيلي دير
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد
کاش مي دانستي
چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت
در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست
تازه خواهي فهميد
مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط ×محبوبه× | 
  همه عشقها دروغه دروغ

 

در تنهایی خواهم سوخت و هیچ فریاد رسی نیست

و آغاز مرگ تدریجی را تجربه خواهم کرد.

روزی فراخواهد رسید که خود نیز خود را فراموش کنم.

فردایی خواهم داشت و آیا فردای من نمرده؟

دیروزهایم به آتش کشیده شدند و می دانم فرداهایم هم پرپر خواهند شد. شکی ندارم.

فردا چه دور و نامعلومست! چه بیگانه ست!!!

باز هم شکستم...چه هیاهوی خاموشی ست ویران شدن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط ×محبوبه× | 
من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی

خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر

که هستی خوش باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط ×محبوبه× | 

میدونی بزرگترین درد دنیا چیه؟

اینه که بفهمی بزرگترین پناهت یه پناه دیگه هم داره.

 

دل من دیگه تو رو لایق عشق نمیدونه خسته شده

نمیکشه نمیتونه پس بده عشقمو تا برم من واسه جدایی حاضرم

 

زندگی قصه تلخیست که از اغازش بس که ازرده شدم چشم به پایان دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط ×محبوبه× |